چاق ترین مرد دنیا

نشریه لایو ساینس از میان تمامی بیماریهای لاعلاجی که در تمدن امروز بشر وجود دارد 10 بیماری که پزشکان را بسیار به خود مشغول کرده و تا کنون علاجی برای آنها کشف نشده و یا منشا واقعی آنها شناسایی نشده است را معرفی می کند.
بیماریهای زیادی در جهان وجود دارند که پزشکان می توانند با نوشتن چند جمله بر روی برگه نسخه آن را درمان کنند اما در کنار این بیماریها سری دیگری از امراض نیز وجود دارند که برای درمان پزشکان و دانشمندان را دچار زحمات زیادی کرده اند. تحقیقات فراوانی برای یافتن درمان و ریشه کنی آنها انجام گرفته اما نسخه نوشتنی برای آنها کشف نشده و یا ریشه اصلی آنها یافته نشده است. نشریه لایو ساینس 10 نمونه از این بیماریهای مرموز و همچنان ناشناخته را معرفی کرده است
امروز در طی زندگی اینترنتیم! متوجه آمار « مقایسه ای شادترین کشورهای جهان » شدم. برایم جالب بود که کشور کوچکی مانند « بوتان » سالهاست که برای این عنوان تلاش می کند و حتی قبل از این اعلام اخیر در رده اول بوده است.
در هر حال این لیست برای من کمی عجیب بود. در رده اول این رده بندی کشور دانمارک قرار دارد.
اما واقعیت این است که چرا کشوری مانند دانمارک باید شادترین کشور جهان باشد؟ از دلایلی که تقریبا همه دانمارک دیده ها به آن اعتراف می کنند ترافیک بسیار مطلوب دانمارکی است. دانمارکی ها می دانند برای پیشرفت وقتی که در ترافیک صرف می شود بسیار ارزشمند است. باید آن را صرفه جویی کرد!
از سوی دیگر غذاهای خوشمزه دانمارکی است. قسمتی به خاطر مشروبات خوش طعم و قسمتی دیگر به خاطر غذاهای خوب طبخ شده است. این را چندین نفر به من گفته اند.
خانه ها برطبق شنیده های من بسیار دلپذیر طراحی می شود. برای طراحی خانه در دانمارک یک اصل پذیرفته شده است که باید اینتریور دیزاین مناسب استخدام شود. هر چند ممکن است کمی خرج اضافه باشد اما یک طراحی علمی سطح رضایت ما را از منزل تا مدت زیادی بالا نگاه می دارد.
راستش این چیزی است که من از دانمارک شنیده ام. البته مثلا از زیبایی دانمارکی ها شنیده ام اما فکر نکنم این باعث رشد میزان شادرفتاری یک جامعه باشد. که این هم البته احتمالا خود دانمارکی ها نمی دانند!

نمی دانم این دختری 12 ساله است یا زنی شاد و مخمور؟ هر که هست شاد به نظر می رسد!
اما کلا جشنهای آزادانه! ای که برگزار می گردد همه از روحیه خوب دانمارکی ها خبر می دهد. جشنهایی که از روحیه شاد نشات گرفته و به روحیه شادتر کمک می کند.
اجازه دهید کمی به لیست نگاه کنیم ببینیم ما در کجای لیست است. کشورهای اول به این ترتیب است. برای دیدن منابع به خود منبع مراجعه فرمائید.
DENMARK (273)
SWITZERLAND (273)
AUSTRIA (260 (
ICELAND (260)
BAHAMAS (257)
FINLAND (257)
SWEDEN (257)
BHUTAN (253)
BRUNEI DARUSSALAM (253)
CANADA (253)
IRELAND (253)
LUXEMBOURG (253)
.
.
.
90.Japan (207)
.
96.Iran (200)
الآن نظر شما در این مورد چیست؟
چرا ما باید در این لیست در اینقدر اخیر قرار بگیریم؟؟؟

خلیج فارس، هفته گذشته نورانیترین شب تاریخ حیات بشر را سپری کرد. به مناسبت گشایش “نخل جمیره”، ۱۰۰ هزار فشفشه به هوا پرتاب شد. این، شش و نیم برابر فشفشههائی است که در مراسم گشایش المپیک پکن شعله کشید. ظرف ۸ سال گذشته، ۴۰ هزار انسان، ۱۰۰ میلیون مترمکعب خاک و سنگ را به دریا ریختند، تا ۱۵۰۰ ویلا، ۲۵۰۰ آپارتمان و ۱۴ هتل لوکس بر آن بنا شود
نخل جمیرهی دوبی، در حالی گشایش مییابد که کارهای ساختمانی آن، هنوز کاملا به پایان نرسیده است. اما پیشرفت کارها به مرحلهای رسیده است که بتوان گشایش آن را با حضور ۱۵۰۰ میهمان دستچین شده، برگزار کرد. مراسم گشایش نخل جمیره، از نوزدهم تا بیست و یکم نوامبر، به مدت سه شبانه روز ادامه خواهد یافت. علاوه بر بزرگترین آتشبازی تاریخ تمدن بشری، جاذبههای هتل سوپرلوکس آتلانتیس و کنسرتها و برنامههای جشن و سروری که در آن ترتیب داده شده است، بیتردید برای همیشه به یاد خواهد ماند. صدها خبرنگار و فیلمبردار، این روزها به دوبی رفتهاند تا صحنههائی از این جشن بزرگ را برای همیشه ثبت کنند
داستان پاگرفتن این جزیره مصنوعی نخلجمیره، خود بسیار شنیدنی است. پیشروی و عقب نشینی آب دریاها به خشکی، همواره روندی طبیعی و به دور از دخالت دست بشر داشته است. اما برای ایجاد نخل جمیره، ۴۰ هزار کارگر، زیر نظر معماران و مهندسانی که بیشتر آنان نیز غیربومی بودند، ۱۰۰ میلیون مترمکعب خاک و سنگ را به دل دریا ریختند تا زمینی مصنوعی برای بنای آن فراهم شود. این خاک و سنگها به کمک مدرنترین فنآوریهای ساختمانی، چنان درهم فشرده شد که
ساختمان ۱۵۰۰ ویلای لوکس، ۲۵۰۰ آپارتمان و ۱۴ هتل سوپرلوکس بتوانند در آنها ریشه بدوانند
آفریده اعجابانگیز بشر، البته قربانیانی هم داشت که حالا در جشن گشایش آن هیچکس حاضر نیست با اندیشیدن به آنان خاطر خود را مکدر کند. صدها کارگر، که از کشورهای فقیر آسیا با آرزوی بهبود بخشیدن به خانوادههای تهیدست خود به دوبی رفتند، در جریان ساخت جزیره نخل، قربانی توفان و سوانح ساختمانی شدند.


به گزارش زیگو نت، آندرو دال، نوجوان 13 ساله توانست 213 بادکنک را با بینی اش باد کرده و رکورد جهانی این رشته را بشکند!
او برای باد کردن هر بادکنک هربار از یکی از سوراخ های بینی اش استفاده کرد و ظرف مدت یک ساعت 213 بادکنک را باد کرد!
داگ ، پدر آندرو وظیفه داشت پیرامون بادکنک ها که باید هر یک 20 سانی متر بود را اندازه گرفته و مادرش وندی مامور محاسبه تعداد بادکنک های باد شده بود!


|
| ||||||||||
مروة عزمی مختار جنینة وقتی که قابیل هابیل به قتل رساند، او را رها ساخت و وحیران ماند و نمىدانست با آن، چه کند. خداوند دو کلاغ را چنین مأموریت داد که یکى از آنها دیگرى را بکشد و با منقار و پاهایش چالهاى براى آن بکند و سپس او را در آن چاله افکنَد. هنگامى که قابیل ملاحظه کرد، آن کلاغ چگونه کلاغ دیگر را مدفون ساخت، دلش به رحم آمد و دوست نداشت عاطفهاى کمتر از آن داشته باشد، از این رو برادرش را در زیر خاک نهان ساخت، حیرت زده و غمگین و پشیمان از کرده خویش با خود گفت: آیا شایسته است که من عاطفه و مهرى کمتر از این کلاغ داشته باشم! این سخن را خداوند سبحان این گونه بیان فرموده است: فَبَعَثَ اللّهُ غُرَاباً یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءةَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَـذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءةَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ[المائدة : 31] پس از آن خداوند کریم زاغی را ( کلاغ)فرستاد( که کلاغی دیگری را کشته بود)تا زمین بکاود وبه او نشان دهد چگونه جسد برادرش را دفن کند.( هنگامی که دید که آن زاغ چگونه زاغ که کند پنهان کرد)قابیل گفت: وای بر من ! آیا من نمیتوانم مثل این کلاغ باشم وجسد برادرم را دفن کنم؟! پس ( سر انجام از ترس رسوائی و بر اثر فشار وجدان ،از کرده خود پشیمان شد و) از زمرۀافراد پشیمان گردید . کلاغ مرده را دفن میکند چرا خداوند پاک کلاغ را برای آموختن حاک سپاری مرده به انسان می فرستد ؟ اکتشافات انجام شده روی پرندگان نشان می دهد که کلاغ دانا ترین پرندگان است و و یژگیهائی دارد که آنرا از دیگر پرندگان جدا می کند ،از مهمترین آنها یکی اینکه حجم مغز آن نسبت به سایر پرندگان بزرگتر است،ودیگر اینکه مرده خود را بخاک دفن می کند. وقتی کسی از کلاغها می میرد،کلاغ دیگر با منقار وچنگالهای خود گور می کند وپس از آن بالهای کلاغ مرده را با گرد می کند وبه کنار بدن آن می آورد ( مثل انسانها) ،وپس از آن مرده را با احترام بلند می کند ودر قبر خود می گذارد وبعد روی آن خاک می ریزد. حتی کلاغی که مرتکب گناه می شود در داد گاه کلاغان گناهگار حساب شده وبه اعدام محکوم می شود و او را بامقار های خود می کشند نیز توسط یکی از کلاغها برای خاکسپاری برده می شود وبهمان ترتیب بخاک سپرده می شود. باید مرده به خاک دفن شود: فرستادن کلاغ برای آموزش دادن خاکسپاری مرده به انسان، به این معنی است که مرده می بایست به خاک سپرده شود. و مرده ضمن اینکه خوراکی برای درندگان می شود و می گندد و خاک سپردن آن احترامی به فرد مرده است، هنگامیکه تحلیل می رود و در جو پراکنده می شود بیماریهائی را ایجاد می کند. بنابر این چنانکه آیه مطرح نموده، دین از دیر زمان به انسان یاد داده بوده که مرده را می بایست به خاک سپرد. منبع: www.55a.net
http://arabic.peopledaily.com.cn/200208/12/ ara20020812_56502.html http://www.birds.cornell.edu/crows/crowinfo.htm http://www.wild-bird-watching.com/index.html http://www.pestproducts.com/crows.htm http://www.crows.net/index.html
|
در خیابان تنگ و باریک بریک لین واقع در شرق لندن، رستورانهای آسیایی بسیاری واقع شده است، این خیابان از سویی به دلیل نزدیکی به مناطق تجاری مرکز لندن و از سوی دیگر رستورانهای آسیایی یکی از خیابانهای پر رفت و آمد شرق لندن محسوب می شود اما هر روز در این خیابان موارد بسیاری از جراحت و صدمات بدنی که گاه منجر به حضور پلیس و آمبولانس می شد، رخ می داد. علت این سوانح، فرستادن اس ام اس در طی راه رفتن در این پیاده روی آکنده از تابلوی تجاری و راهنمایی است که سبب اصابت سر به میله های آنها و مجروح شدن عابران می شود.
ماه گذشته آمار مصدومان در این خیابان آن چنان بالا رفت که به عنوان پرحادثه ترین خیابان لندن مورد توجه رسانه ها قرار گرفت، شهردار این منطقه به تلویزیون بی بی سی لندن گفت که به دلیل پرداخت هزینه سنگین حضور آمبولانس و سرویس های اورژانس در این خیابان تصمیم به چاره اندیشی گرفته است. چاره اندیشی مورد نظر چیزی نبود جز پوشاندن همه میله ها، تیرهای چراغ برق و موانع فلزی پیاده رو با لایه ای از بالشتک که از اصابت سر کسانی که در حین پیاده روی در حال نوشتن و فرستادن پیام های کوتاه هستند به این میله ها جلوگیری به عمل آید.
خبر اینکه این خیابان به این دلیل دارای بیشترین آمار سوانح عابران در لندن شده است و تمهید شهرداری منطقه رسانه های بریتانیایی را بر سر ذوق آورد و نشریه مترو با ذکر آماری از کسانی که سال گذشته در حین راه رفتن و نوشتن و فرستادن پیامک دچار سانحه شده اند، نوشت: پنجاه و هشت هزار احمق در پیاده روها!
در یک مطالعه اخیر از هر ده بریتانیایی یک نفر در هنگام نوشتن پیامک در پیاده رو دچار سانحه و جراحت شده است. دو سوم افراد مورد مصاحبه در این تحقیق در هنگام نوشتن پیامک با دیگران یا تیرچراغ برق تصادم کرده اند. در این تحقیق مشخص شده است که در سال گذشته بیش از 68 هزار نفر در بریتانیا در هنگام ارسال پیامک دچار سانحه شده اند که این سوانح منجر به جراحت هایی از زخم های کوچک تا شکستگی جمجمه شده است.
مایکل جکسون خواننده جنجالی امریکایی برای سومین سال متوالی به عنوان احمق ترین فرد امریکا انتخاب شد. به گزارش خبرگزاری فرانسه ، حدود 80 درصد از 1030 نفری که در بررسی سالانه اول آوریل شرکت کردند احساس کردند جکسون که به اتهام قصد تجاوز به یک پسر 13 ساله تحت محاکمه است ، شایسته عنوان احمق ترین فرد در فهرست احمق های سال 2005 است که نام خواهرش جانت جکسون هم در آن به چشم می خورد. جف بارج مشاور روابط عمومی که ششمین فهرست از احمق ترین شخصیت های سال امریکا را تهیه کرد ، گفت : تصور امریکایی که مایکل جکسون احمق ترین فرد آن نباشد دارد دشوار می شود. 8 نفر از هر 10 نفری که تلفنی از آنان نظرخواهی شد گفتند جکسون سال گذشته کار احمقانه ای انجام داده که در صدر فهرست قرار بگیرد. اسکات پترسون که به جرم کشتن همسرش که 8 ماهه باردار بود به مرگ محکوم شد 68 درصد آرا را به دست آورد. مارتا استوارت که 5 ماه به جرم دروغگویی در معاملات بورس زندانی شد با 59 درصد سوم شد. حدود 56 درصد پاسخ دهندگان احساس کردند بوش احمق ترین امریکایی 2005 است و او را در رده پنجم قرار دادند. پاریس هیلتون هتلدار همجنس باز امریکایی چهارم و جانت جکسون ششم شدند.برادپیت هنرپیشه امریکایی که همسرش جنیفر انیستون را طلاق داد و همسرش نیز از افراد این فهرست هستند. نوزدهمین شخصیت این فهرست شخصیت کارتونی به نام «پاتی» خواهر سیگاری مارچ سیمپسون در کارتون تلویزیونی «سیمپسون ها» است که اخیرا در این کارتون همجنس باز شده است.
لیست دیوانه ترین دانشمندان جهان که توسط نشریه ای علمی منتشر شده است به معرفی 10 نفر از نابغه های تاریخ بشر می پردازد که در عین ارائه ابداعاتی که حیات بشر را متحول کرده اند از خصوصیات رفتاری عجیبی نیز برخوردار بوده اند.
دانشمندان بزرگی که نام آنها در تاریخ بشر به عنوان بزرگترینها به ثبت رسیده است در زمان حیات خود نسبت به دیگر افراد به گونه ای غیرعادی به شمار می آمده اند. این افراد با هوش بسیار بالای خود نه تنها طرحی جدید و گاه غیرعادی را به زندگی بشر افزودند، بلکه دیدگاه انسان نسبت به جهان را به طور کل تغییر دادند.
نشریه علمی لایوساینس به منظور معرفی این افراد که در دوره خود از برترینها به شمار می رفته اند، طی گزارشی جالب لیست 10 نفر از این دانشمندان که به دلیل بالا بودن بیش از حد سطح هوشی از نظر بسیاری از افراد زمان خود دیوانه به شمار می رفته اند را با عنوان "لیست 10 تن از دیوانه ترین دانشمندان جهان" منتشر کرده است.
یوهان کونراد دیپل: وی در کشور آلمان و در قلعه ای به نام فرانکشتاین متولد شده و رشد کرد. در قرن 17 میلادی وی به عنوان یک شیمی دان موفق به ابداع رنگدانه آبی پروس یکی از اولین رنگهای شیمیایی ترکیبی در جهان شد. اما اصلی ترین و بی پایان ترین تلاش وی که شهرت زیادی را نیز برایش به ارمغان آورد تلاش برای کشف اکسیر حیات یا نامیرایی است. شایعاتی که درباره آزمایشهای وی بر روی اجساد انسانها وجود داشته است الهام بخش شکل گیری شخصیت افسانه ای داستان فرانکشتاین بوده است.


Digital Cyborg Hammer.With unbreakable & high density Lens Technology this hammer also counts nails its drills plus fingers. CAREFUL.MotoVac-Cleaner.Vaccum Cleaner for Real Men.
![]()
Pic Auto Eraser-o-maticErase with awesome RPM meter, control the speed of eraser, angle. AWESOME.
NexGen 3D KeyboardBored with flat desktop keyboards. Use 3D cuboidal Keyboard. WOW.
SpaX Sticky Tape.Somebody uses ur lucky sticking tape, now they wont. Gr8.
Finger GraftNever worry about refill. Careful only writes in RED INK. Kinda a Scary.

نظر شما در مورد کیبورد سیستمتان چیست؟ دوست دارید کلید های بزرگ و بر جسته داشته باشد و یا ظریف و کوچک؟! هر کس سلیقه ای دارد.
امروز مطلع شدیم که کمپانی logitech باریکترین کیبورد خود را در ضخامت 9.3 میلیمتر معرفی کرد. همانطور که در تصویر مشاهده می کنید ظرافت و راحتی استفاده از این کیبورد کاملا ملموس است. غشای انعطاف پذیر سیاه رنگی که به این کیبورد متصل است تایپ کردن را بسیار راحت کرده و می تواند از خستگی مچ دست و انگشتان که تقریبا همگی با آن دست و پنجه نرم می کنیم نجاتمان دهد.
این کیبورد برای انواع pc ها طراحی شده و به گفته این شرکت باریکترین کیبورد موجود در دنیاست. قرار است از اکتبر امسال با قیمت 80$ به بازار عرضه شود.
خوشگله.مگه نه؟!
منبع
|
|
|
شرکت کرهای LG با انتشار اخبار جدیدی مبنی بر عرضه باریکترین تلویزیون LCD جهان در نمایشگاه CES لاسوگلاس طی هفته آینده، تعجیب همگان را برانگیخته است. |


عکس های رعد و برقهای خطرناک


اولین زن جراح ایرانی:"سکینه پری" متولد 1281-1307 در روسیه دیپلم دکتری گرفت و 1314 با اجازه نامه ی پزشکی خود را دریافت کرد.
اولین زن جراح پلاستیک:"دکتر هاسمیک هاراطونیان" در سال 1339 در این رشته فارغ التحصیل شد.
اولین زن داروساز:"اقدس غربی" و "اختر فردوس" اولین زنان دکتر داروساز ایرانی هستند که در سال 1316 وارد دانشگاه تهران شدند و در سال 1320 در این رشته فارغ التحصیل شدند.
اولین زن وکیل دادگستری:"یکاترینا سعیدخوانیان" متولد1278 اولین زن ایرانی که پس از تحصیل در رشته قضایی در روسیه به سال 1327 در تهران پروانه وکالت گرفت و به کار پرداخت.
اولین زن تاجر ایرانی: "مهین افشار" در سال 1336 موفق به دریافت کارت بازرگانی شد.
اولین زن سرتیب ایرانی:"مرضیه ارفعی" در سال 1312 با درجه هم ردیف سروانی در ارتش مشغول خدمت شد و در سال 1338 به عنوان اولین زن به درجه سرتیپی رسید.
اولین زن روزنامه نگار:"صدیقه دولت" در اصفهان به سال 1297 مجله" جمعیت نسوان وطن خواه" و مجله " زبان زنان" را منتشر کرد.
اولین زن خلبان:"عفت تجارتی" در سال 1318 در 22 سالگی برای اولین بار و به عنوان اولین زن در رشته خلبانی نام نویسی کرد و در همان سال اولین پرواز خود را با هواپیمای تایگرموس انجام داد.
اولین زن پرستار:"فاطمه توانایی" که در سال 1310 در آموزشگاه کوچک در شهر رشت نام نویسی کرد. او در سال 1314 در این رشته فارغ التحصیل شد.
اولین هنرمندان زن تاتر:اولین زنان که روی صحنه رفتند دو تن از زنان ارمنی به نام های " وارتوتریان"و"سراکالندریان" بودند.اولین زن آوازه خوان:"قمرالملوک وزیری" که صفحه پر کرد و پس از او "ملوک ضرابی" بود
به دوران USB3 خوش آمدید. سرانجام اولین هارد درایو جهان که به پورت USB3 مجهز است، ساخته شد و از اواسط ماه نوامبر به بازار عرضه خواهد شد. این هارد دیسک در سه سایز ۱، ۱.۵ و ۲ ترابایت ساخته شده اند و با قیمت ابتدایی ۱۷۵ دلار فروخته خواهند شد. که نسبتا قیمت مناسبی است.
پورت USB3 از نظر تئوری قادر است اطلاعات را با سرعت پنج گیگابیت در ثانیه منتقل کند. اما این هارد دیسک هنوز با این رکورد فاصله دارد و اطلاعات را با سرعت ۱۳۰ مگابایت در ثانیه منتقل می کند. البته هارد XS 3.0 با رابط USB2 هم سازگار است.
این شرکت برای کامپیوترهای رومیزی و لپ تاپ هایی که هنوز مجهز به پورت USB3 نیستند هم کارتی ارایه کرده که با قیمت ۲۵ یورو فروخته می شود و کامپیوتر شما را به پورت یو اس بی ۳ مجهز خواهد کرد.
داستان عشق عجیب و غریب یک مرد و زن چینی، اخیرا رسانهای شده است و توجه زیادی به خود جلب کرده است.
بیش از پنجاه سال پیش، ?لیو? که یک جوان 19 ساله بود، عاشق یک زن 29 ساله بیوه به نام ?ژو? شد. در آن زمان عشق یک مرد جوان به یک زن مسنتر، غیراخلاقی بود و پسندیده نبود.
برای جلوگیری از شایعات این زوج تصمیم گرفتند، فرار کنند و در غاری در استان ژیانگجین زندگی کنند. در اول زندگی مشترک آنها بیچیز بودند، نه دسترسی به برق داشتند و نه غذایی، طوری که مجبور بودند از گیاهان و ریشه درختان تعذیه کنند و روشنایی خود را با یک چراغ نفتی تأمین کنند.
در دومین سال زندگی مشترک، ?لیو?، کار خارخالعادهای را شروع کرد، او با دست خالی شروع به کندن پلکانهایی در دل کوه کرد، تا همسرش بتواند به آسانی از کوه پایین بیاید، او این کار را پنجاه سال ادامه داد.
نیم قرن بعد در سال 2001، گروهی از مکتشفین، در کمال تعجب این زوج پیر را همراه شش هزار پله کنده شده با دست پیدا کردند.
هفته پیش ?لیو? در 72 سالگی در کنار همسرش فوت کرد. ?ژو? روزهای زیادی در کنار تابوت همسرش سوگوار بود.
دولت چین تصمیم گرفته که ?پلکان عشق? و محل زندگی این زوج را حفظ کند و آن را تبدیل به یک موزه کند.
براساس آخرین و جدیدترین اخبار از سایت رکوردها یا همان گینس، ترینهای جهان مشخص شده است که در ادامه خواهید خواند:
بلندترین پل جهان در چین است که 5/32 کیلومتر طول دارد و ?دانگای بریدج? نام دارد.
بزرگترین مجتمع تجاری در جنوب چین به نام دونگوان با 892000 مترمربع و 61 طبقه میباشد.
شلوغترین فرودگاه جهان در نیویورک واقع شده است، این فرودگاه ?فرودگاه بینالمللی جان افکندی? نام دارد.
پهنترین پل جهان در سیدنی استرالیا است که 16 لاین مسیر عبوری اتومبیل دارد و این پل بندری 8 لاین در طبقه بالا و 8 لاین در طبقه پایین دارا میباشد.
کشتی ?ام اس فریدوم دریا?، میتواند 4300 مسافر را در خود جای دهد.
بزرگترین استادیوم جهان به نام ماراکانا در شهر ?ریودوژانیرو? برزیل است که ظرفیت 199000 نفر را داراست.
بزرگترین هتل جهان در لاسوگاس میباشد و هتل MGM Grand نام دارد و دارای 6276 اتاق است.
گرانترین هتل جهان، برج العرب در دبی است که تنها هتل 7 ستاره جهان است و ارزانترین اتاقش شبی 1000 دلار و سوئیت رویال آن شبی 28000 دلار میباشد.
بزرگترین کلیسای جهان در ?اوتای نیاگارا? واقع شده است. ظرفیت این کلیسا در داخل 50000 نفر و خارج آن 250000 نفر است.
بلندترین چرخ و فلک جهان، در جنوب چین واقع شده است و 80 متر بلندی دارد و به بلندی یک ساختمان 30 طبقه است و با سرعت 120 کیلومتر در ساعت میتواند بچرخد و ظرفیت 30 نفر را دارا میباشد.
بلندترین آسمانخراش دنیا، برج دبی با ارتفاع 817 متر میباشد که رأس آن از 95 کیلومتری قابل مشاهده است.
بزرگترین پارک آبی جهان، در کانادا واقع شده است و 5 هکتار مساحت دارد.
بزرگترین قصر جهان، در رومانی واقع شده است که ظرفیت 18 هزار نفر درون قصر و صد هزار نفر خارج قصر را دارا میباشد. مساحت ساختمان این قصر چهار هزار مترمربع است.
در سال 1997 میلادی در آمریکا یک میلیون و 191 هزار طلاق ثبت شد که رکوردی عجیب در جهان بود.
فیلم ?تایتانیک? برنده یازده جایزه اسکار، پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای جهان بود. این فیلم که محصول سال 1997 است، بیش از یک میلیارد دلار فروخت.
?بالا مورالی آمباتی? اهل نیویورک در سن هفده سالگی از دانشکده پزشکی نیویورک فارغالتحصیل شد.
طولانیترین بیهوشی که در تاریخ پزشکی ثبت شد، مربوط به یک دختر هفت ساله است که پس از عمل آپاندیس به اغما رفت و پانزده سال بیهوش شد.
ایستگاه قطار شهر لیورپول، قدیمیترین ایستگاه دنیاست که در سال 1830 میلادی افتتاح شد.
در سال 1886 میلادی روزنامه فرانسوی ?لوپیتیت ژورنال? اولین روزنامه جهان بود که تیراژ آن به بیش از یک میلیون نسخه رسید.

نشریه تایم برترین ویدئوهای یوتیوب - محبوبترین سایت اشتراک ویدئو- را انتخاب کرد. در لیست برترین و پربیننده ترین ده ویدئوی سال که از سوی تایم منتشر شده است از لحظات غم انگیز یک عاشق بریتنی اسپیرز تا آزمون فرهنگی مسابقه زیبایی Teen USA به چشم می خورند.
اما محبوب ترین و پربیننده ترین ده ویدئوی برتر یوتیوب:
1- بریتنی را راحت بگذارید:
او که خود را کریس کراکر معرفی می کرد و شیفته بریتنی اسپیرز بود در زمانی که پاپارازی ها بریتنی اسپیرز را در شرایط سختی گذاشته بودند با چشمانی اشکبار از آنها خواست بریتنی را راحت بگذارند. این ویدئو به انتخاب تایم در ردیف اول 10 ویدئوی برتر سال جای گرفت.
http://www.youtube.com/watch?v=kHmvkRoEowc
2. The Landlord:
ویل فرل از دست خانم صاحبخانه ش بدجوری به دردسر افتاده است. این ویدئو در بخش ویدئوهای کمدی یوتیوب 50 میلیون بار مشاهده شد
http://www.funnyordie.com/videos/74
3. نماینده کارولینای جنوبی در مسابقه زیبایی آمریکا:
در مسابقه زیبایی آمریکا با عنوان Teen USA جوابهای لاورن کاتیلین اوپتون که به نمایندگی از کارولینای جنوبی شرکت کرده بود به سئوالات جغرافی بسیاری را خنداند و بسیاری را بهتزده کرد!
http://www.youtube.com/watch?v=lj3iNxZ8Dww
4.جدال کلینتون و اوباما:
در ویدئویی که از سوی یکی از طرفداران نامزد حزب دموکرات باراک اوباما تهیه شده بود هیلاری کلینتون در نقش رمان مشهور جرج اورول با عنوان 1984 با عنوان بیگ برادر شستشوی مغزی می کند. این ویدئو پربحث ترین ویدئوی تبلیغات سیاسی آمریکا بوده است.
http://www.youtube.com/watch?v=6h3G-lMZxjo
5. رقص دسته جمعی
آیا رقص دسته جمعی 1500 زندانی فیلیپینی صرفا یک تمرین بوده است؟یا اینکه ...!
شاید هم بینندگان یوتیوب برای پیدا کردن جواب این سئوال بود که 9 میلیون بار این ویدئو را مشاهده کرده اند.
http://www.youtube.com/watch?v=hMnk7lh9M3o
6. Iran So Far:
برنامه ای که اندی سامبرگ مجری محبوب برنامه تالک شو ی آمریکا با عنوان "ساتردی نایت لیو"، درباره رئیس جمهور ایران محمود احمدی نژاد ساخته است در بین پربیننده ترین ویدئوهای سال 2007 جای گرفت
لینک ویدئو
7. Can’t Tase This:
فریاد اندرو مهیر دانشجوی دانشگاه فلوریدا بر سر جان کری با همراهی ترانه محبوب سالهای 1990 با عنوان U Cant’t Touch This در رتبه هفتم لیست پربیننده هاس سال 2007 یوتیوب قرار داشت
http://www.youtube.com/watch?v=Xzkd_m4ivmc
8. دعوای حقوقی 70 میلیون دلاری آنچورمان با شبکه تلویزیونی
آنچورمان دان رادر که بعد از جدا شدن از شبکه تلویزیونی CBS، 70 میلیون دلار درخواست کرده و به دادگاه شکایت برده بود به مدت 20 دقیقه در مورد اینکه کت بپوشد و به صحنه بیاید یا کت نپوشد و به صحنه بیاید(!) فکر می کند!
http://www.youtube.com/watch?v=3rA0_WdpNUU
9. کلارک و مایکل:
عنوان نهمین ویدئوی پربیننده سال یوتیوب به "کلارک و مایکل" رسید.این ویدئو که در ذهنها سریال "The Officer" را زنده می کند حکایت دو دوست است با نامهای کلارک و مایکل است که اولین سریال تلویزیونی خود را به تصویر می کشند.
http://www.youtube.com/watch?v=O5eytlN_tlE
10. Daft Punk:
ویدئو کلیپ ترانه "سخت تر، بهتر، سریع تر، نیرومندتر" کار گروه موسیقی معروف دافت پونک فرانسوی دهمین ویدئو کلیپ پربیننده سال 2007 یوتیوب بود.
http://www.youtube.com/watch?v=K2cYWfq--Nw
موسسه " توریسم مجازی" Virtualtourist. com برای دومین سال پیاپی، لیست 10 ساختمان زشت جهان را منتشر کرد.
بناهایی که از سوی گردانندگان وب سایت و کاربران انتخاب شده، به شرح زیر است:
1- ساختمان تئاتر موریس ا . مکانیک (بالتیمور – مریلند- آمریکا)


خانم ری نی ویلیامز Renee Williams هنگامی که وزنش به ۴۴۵ کیلوگرم رسید جهت کاهش وزن مورد عمل جراحی کوچک کردن معده gastric bypass قرار گرفت . اما ۱۲ روز بعد درگذشت.
نام او جیوتی آمگه (Jyoti Amge) ، ساکن هندوستان است که با طول قد فقط 58 سانتیمتر بعنوان کوتاه قد ترین دختر جهان شناخته شده است .
او در حال حاضر 14 سال دارد و آخرین بررسی ها گویای این نکته است که جیوتی زمانی که 2 ساله بود فقط 5 کیلوگرم وزن داشت.




آمار نشان می دهد که سوئیس رتبه اول در زندگی کوتاه تلفن های همراه و دور انداختن تعداد زیادی دستگاه تلفن همراه را در سطح جهانی دارد به طوری که 85 درصد از تلفنهای همراه این کشور در هر سال درون سطل زباله می افتند.

به گزارش واحد مرکزی خبر،تلفن همراه در سوئیس زندگی بسیار کوتاهی دارد به طوری که این دستگاه در مدت یک سال، نیمی از طول عمر خود را طی می کند و به سرعت سرنوشت آن به سطل زباله ختم می شود.
علت این مسئله گسترش روز افزون فناوریهای به کار رفته در تلفنهای همراه و قیمتهای پایین مدلهای متنوع آن است.
بنابراین اگر حتی قدرت باتری یک تلفن همراه کاهش یابد کاربر سوئیسی به جای تعویض باتری بلافاصله تلفن همراه جدیدی را جایگزین آن می کند.
براساس گزارش کاتاوب، در حقیقت سوئیس کشوری است که در سطح جهانی رتبه اول در دور انداختن تلفن همراه را به خود اختصاص داده است.
در این کشور همه ساله سرنوشت 85 درصد از تلفنهای همراه سالم به سطل زباله منتهی می شود.
از دیدگاه اکولوژیکی، این عادت بد کاربران سوئیسی خطرات بسیار زیادی به همراه دارد. در واقع، موادی که در ساخت این دستگاهها مورد استفاده قرار می گیرند، شامل آنتیموان، برلیوم، کادمیوم، سرب، نیکل، پالادیوم، نقره، روی، مس و پلاستیک است.
همگی این مواد در گروه مواد آلاینده محیط زیست جای دارند و برای سلامت اکولوژی بسیار خطرناک هستند.

«تاپا» کوتاه ترین مرد جهان که ۵۶ سانتیمتر قد دارد به تازگی ۱۸ ساله شد. وی امیدوار است که نامش به کتاب رکوردهای گینس اضافه شود. وی چهار سال پیش زمانی که تنها چهارده سال سن داشت تقاضا کرده بود که نامش در کتاب رکورد ها ثبت شود اما درخواستش بدلیل زیر سن قانونی بودن رد شد. به هر ترتیب تاپا که اهل کشور نپال است امروز چهارشنبه، هجده ساله شد تا دوباره بتواند درخواست ثبت نامش به عنوان کوتاه قد ترین مرد دنیا را ارائه دهد. پدر او گفت : "هنگامی که او بدنیا آمد بروی یک کف دست قرار میگرفت. من افتخار مینکم که پدر او هستم. او نه تنها برای خودش بلکه کشورش شهرت آفریده." تاپا هنگاه تولد تنها 600 گرم وزن داشت. پیش از این کمترین رکورد قد ثبت شده 28 اینچ (56 سانتیمتر) و کوتاه قد ترین مرد در میان افراد زنده 28.78 (73 سانتیمتر) اعلام شده بود.
سالهاست که علت وجود بیش از 200 دوقلو در یکی از روستاهای هند به نام کودینجی بر پزشکان پوشیده است.
به گزارش روییترز روستای کودینجی در استان کرالای شمالی کشور هند 1500 نفر جمعیت و حدود 230 دوقلو وجود دارد. این تعداد چهار برابر متوسط جمعیت دوقلوها در جوامع مختلف است.
انجمن دوقلوها و اقوام این روستا تعداد دوقلوها در ابتدای سال 2009 را 204 نفر اعلام کردند. انتظار میرود که این تعداد به 230 نیز افزایش یافته باشد.

"استن مونرو" با استفاده از شش میلیون خلال دندان ماکت هایی از بناهای تاریخی و اماکن دیدنی دنیا ساخت و باعث شد تا نمایندگان کتاب رکوردهای گینس نام او را در این کتاب به ثبت برسانند. نمونه های ماکت های ساخته شده توسط او از بناهای معروف جهان نظیر "تاج محل" در هندوستان، "معبد آنگوروات" در کامبوج، "مسجد الحرام" در مکه، "پل بروکلین" در نیویورک،"خانه اپرای سیدنی" در استرالیا و ... است. این مرد جوان در اینباره می گوید برای ساخت هر یک از این مجسمههای خلال دندانی، شش ماه وقت صرف کردم و بیش از 170 لیتر چسب به کار بردم.

فرماندار کل ایالت نیویورک، الیوت اسپیتز نهمین عضو یکی از لوکس ترین شبکه فساد دنیا از آب درآمد. این در حالیست که اسپیتز یکی از مهمترین وظایف خود را متلاشی کردن شبکه های فساد می دانست!
اسپیتز که پیش از انتخاب به عنوان فرماندارکل به عنوان یک عضو قضاوت انجام وظیفه کرده بود دو شبکه فساد را از بین برده بود.
شبکه فساد Epreror’s VIP Club که هفته قبل در نیویورک توسط پلیس شناسایی شده بود زنان زیبارو را درقبال ساعتی 7 هزار دلار به مشتریان عرضه می کرد.
به گزارش روزنامه وطن ترکیه، اسپیتز متأهل و صاحب سه فرزند است. وی عضو حزب دمکرات می باشد.
یک نظرسنجی انجام شده در چند کشور عربی حاکی از آن است که شیخ حسن نصرالله رهبر حزب الله لبنان (۲۶ درصد)، بشار اسد رئیس جمهور سوریه (۱۶ درصد) و محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران (۱۰ درصد) به ترتیب سه رهبر محبوب در جهان عرب هستند.بررسی یاد شده که توسط موسسه زاگبی، دانشگاه مریلند و موسسه تحقیقاتی بروکینگز در واشنگتن انجام شده نشان می دهد پس از آن نیکلا سرکوزی رئیس جمهور فرانسه، معمر قذافی رهبر لیبی و اسامه بن لادن رهبر گره القاعده هر یک با ۶ درصد محبوبیت در مرتبه بعدی قرار دارند.این نظرسنجی حاکی از آن است که محبوبیت چهار تن از این رهبران طی دو سال گذشته افزایش یافته است: شیخ حسن نصرالله ۱۲ درصد، بشار اسد ۱۴ درصد، محمود احمدی نژاد ۶ درصد و اسامه بن لادن ۲ درصد.مطالعه مذکور در کشورهای عربستان سعودی، اردن، لبنان، امارات متحده عربی، مراکش، مصر انجام شده است.
جاسوسی که در قالب توریست مراقب ریگان است کسی نیست مگر فردی که امروز مقام مشهورترین جاسوس تاریخ را به خود اختصاص داده است
لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب کنید




به گزارش روزنامه دیلی تلگراف این پل به طول حدود 36 کیلومتر شهر جیانگ شینگ در نزدیکی شانگهای را به شهر بندری نیگبو در استان شرقی ژجیانگ متصل می کند.
گفته می شود یک میلیارد و 700 میلیون دلار برای ساخت این پل که مسیر شانگهای تا نینگبو را 120 کیلومتر کاهش می دهد هزینه شده است.
ساخت این پل حدود 4 سال به طول انجامیده است. شش مسیر عبور خودرو بر روی این پل تعبیه شده و رانندگان می توانند با سرعت 100 کیلومتر در ساعت روی پل رانندگی کنند.
تصاویر مربوط به افتتاح رسمی این پل و اولین تردد خودروها بر روی آن در زیر مشاهده می شود.

باقی عکس ها را بنا بر حجم بزرگشان در ادامه گنجانیده ام.
یک مرد سریلانکایی و ساکن کانادا رکورد تماشای طولانی مدت و بدون وقفه تلویزیون را شکست. به گزارش خبرگزاری رویترز سورش جوآشیم به مدت 69 ساعت و 48 دقیقه تلویزیون تماشا کرد و توانست نام خود رادر کتاب رکوردهای گینس برای دومین بار به ثبت برساند. طبق قوانین رکوردهای گینس رکورددار در هنگام اجرای برنامه خود اجازه دارد هر نیم ساعت 5 دقیقه استراحت کند و در هر 8 ساعت شب 15 دقیقه بخوابد. در باقی ساعات وی حق نگاه کردن به چیزی به غیر از تلویزیون را ندارد. رکورد سابق طولانیترین مدت تماشای تلویزیون نیز به خود وی تعلق دارد. در مرحله قبل او موفق شده بود 50 ساعت و 7 دقیقه به تلویزیون خیره شود. وی در تمام مدت شبکه تلویزیونی ABC کانادا را تماشا کرده است.

دراز ترین حشره شناسایی شده جهان در مالزی کشف شد. این حشره که طول بدن آن بیش از 37 سانت و طول بدن با احتساب دست و پا به بیش از 56 سانتی متر می رسد . این حشره عجیب توسط طبیعت شناس مالزیایی داتوک چان کشف شده و به افتخار همین فرد به نام " عصای دراز چان " یا Chan's MegaStick نامگذاری شده است.
یکی ا ز مشخصات جالب این حشره این است که تخم هایش دارای بالهای کوچکی هستند به همین دلیل امکان انتشار به وسیله وزش باد را دارند. این حشره بر روی درختان منطقه مالزی شرقی و جزیره برونئی یافت شده است. رکورد دار قبلی دراز ترین حشره دنیا نیز در همین منطقه کشف شده بود. وجود جنگل های انبوه استوایی این منطقه را به محیطی مناسب برای رشد و نمو گونه های متفاوتی از جانداران بدل کرده است
به گزارش«جهان» و به نقل از شبکه خبر، مجله معتبر فرانس فوتبال اخیراً با بررسى وضعیت دستمزد بازیکنان در لیگ هاى مختلف اروپایى دریافت که در صدر این لیست کاکا بازیکن برزیلى میلان قرار دارد.
پس از کاکا، هموطن او رونالدینیو که در بارسلونا بازى مى کند حضور دارد. در این لیست که درآمد سالیانه بازیکنان را مشخص مى کند فرانک لمپارد و جان ترى در رده هاى بعدى قرار دارند.
در ادامه نام ۱۰ بازیکن اول این فهرست آمده است :
کاکا (میلان) ۶.۶ میلیون پوند
--
رونالدینیو (بارسلونا) ۶.۳۴ میلیون پوند
--
، فرانک لمپارد (چلسى) ۶.۰۴ میلیون پوند
--
، جان ترى (چلسى) ۶.۰۴ میلیون پوند
--
، فرناندو تورس (لیورپول) ۵.۸۶ میلیون پوند
--
، آندرى شوچنکو (چلسى) ۵.۷۷ میلیون پوند
--
، میشائیل بالاک (چلسى) ۵.۷۷ میلیون پوند
--
، کریستیانو رونالدو (منچستر یونایتد) ۵.۶۹ میلیون پوند
--
، تیه رى آنرى (بارسلونا) ۵.۶۹ میلیون پوند
--
استیون جرارد (لیورپول) ۵.۶۹ میلیون پوند.
یکی از ثروتمندترین زنان جهان در «عروسی دهه» در برزیل ازدواج می کند. خانم اتینا روسل اوناسیس ، 20 ساله ، میلیاردر یونانی با آلوارو آلفونسود میراندا، 32 ساله که قهرمان اسب سواری المپیک برزیل است ، ازدواج می کند. مراسم ازدواج تحت تدابیر شدید امنیتی در باغهای یک موزه هنر در شهر سائوپائولو برگزار می شود. اوناسیس ، که ثروتش یک میلیارد دلار برآورد شده ، سال 2002 در یک باشگاه سوارکاری در بلژیک با همسر آینده خود دیدار کرد. وی نوه و تنها وارث اریستوتل اوناسیس ، میلیاردر فقید یونانی است.سلسله اوناسیس یکی از معروف ترین خانواده های یونان است. اتینا، امسال که 21 ساله شود، به طور خودکار رئیس بنیاد خیریه اوناسیس خواهد شد که آن هم بیش از یک میلیارد دلار ثروت دارد. اما به نظر می رسد مدیران این بنیاد در آتن که هیچ کدام از اقوام اتینا نیستند مقررات آن را تغییر داده اند تا مانع از مدیریت وی شوند. مقررات جدید مانع از ریاست وی می شود زیرا او یونانی صحبت نمی کند و به دانشگاه نرفته است.


تایمز :این روزها میان بسیاری از امریکایی ها این سوال مطرح است که کدام سگ به عنوان سگ باراک اوباما راهی کاخ سفید خواهد شد. یک زندگی همراه با ناز و نعمت و حضور در یک کاخ 132 اتاق خوابه و باغچه های بی نظیر در انتظار یک سگ خوش شانس است. در آستانه انتخاب سگ اوباما به معرفی ثروتمندترین حیوانات دنیا خواهیم پرداخت.
1- گونتر چهارم (نژاد ژرمن شفرد)
ارزش دارایی؛ 90 میلیون پوند
زمانی که کارلو تالیبشتاین دوشس آلمانی در سال 1991 از این دنیا رفت 43 میلیون پوند ثروت برای سگی که عاشقش بود، برجا گذاشت. گونتر سوم در آن زمان ثروتمندترین حیوان دنیا لقب گرفت. پس از مرگ گونتر سوم ثروت او به توله اش گونتر چهارم رسید. دارایی گونتر چهارم اکنون بیش از 90 میلیون پوند ارزش دارد. یک ویلای هشت اتاق خوابه در میامی، به همراه زمین هایی در باهاما، ایتالیا و آلمان از جمله دارایی های این سگ است.
2- توبی ریمس (سگ پشمالو)
ارزش دارایی؛ 45 میلیون پوند
توبی ریمس ثروت عظیمش را مدیون پدر خود است. در سال 1931 ، 15 میلیون پوند به توبی ریمس پدر ارث رسید و پس از گذشت سال ها این مقدار به 45 میلیون پوند رسید تا توبی ریمس پشمالو یکی از ثروتمندترین حیوانات حاضر دنیا باشد.
3- کالو (شامپانزه)
ارزش دارایی؛ 42.5 میلیون پوند
کارلو یک شامپانزه متعلق به پاتریشیا اونیل دختر کنتس کنمور است. پاتریشیا در سفری که به زئیر داشت کالو را درحالی که به یک درخت چسبیده بود، پیدا کرد و او را نزد خودش برد. زمانی که خانم اونیل مرد به جای بخشیدن ثروت کلانش به همسرش فرانک که یک قهرمان سابق شنا بود تمامی دارایی اش را به نام کالو کرد. بنابراین یک قصر در کیت تاون به این شامپانزه خوش شانس رسید. خانم اونیل گفته بود نمی تواند تصور کند کالو پس از مرگش به سختی بیفتد.
4- پپه لی پو، آنی و فرانکی (دو گربه و یک شیهوا هوا)
ارزش دارایی؛ 18 میلیون پوند
فرانکی، پپه لی پو و آنی هر کدام ازیک قصر 10 میلیون پوندی در سن دیه گو یک سوم سهم برده اند. همچنین مالک ثروتمند این سه حیوان خانگی در زمان مرگش برای ادامه زندگی مجلل حیواناتش 8.1 میلیون پوند در نظر گرفت.
5- فلاسی (سگ)
ارزش دارایی؛ سه میلیون پوند
دورو بریمور بازیگر هالیوودی یک قصر در بورلی هیلز به ارزش سه میلیون پوند را در سال 2002 به نام سگش «فلاسی» کرد. بریمور برای قدردانی از سگ وفادارش دست به این اقدام زد. قضیه از این قرار بود که خانه خانم بریمور آتش می گیرد و فلاسی با پارس هایش باعث بیدار شدن این بازیگر و همسرش از خواب می شود و بدین ترتیب جان آنها را نجات می دهد.
6- ترابل (سگ نژاد تری یه ر)
ارزش دارایی؛ 1/1 میلیون پوند
لئونا هلمسی از غول های هتلداری نیویورک از ثروت هشت میلیارد دلاری اش 12 میلیون دلار هم به سگ مورد علاقه اش بخشید. این در حالی بود که این خانم به دو تن از نوه هایش هیچ ارثی بر جا نگذاشت. اما از آنجایی که این خانم در دوران زندگی اش از پرداخت هر گونه مالیاتی طفره رفته بود پس از مرگش بخش اعظم دارایی های او توسط دولت ضبط شد. در این میان از ثروت 12 میلیون دلاری «ترابل» هم 10 میلیون دلار کم شد. اما دو میلیون دلار هم برای ادامه زندگی اشرافی این سگ کافی بود. برای غذای سالانه این سگ 1200 دلار، برای تفریحش 60 هزار دلار و برای ایمنی اش 100 هزار دلار خرج می شود.
7- تینکر (گربه)
ارزش دارایی؛ 450 هزار پوند
تینکر یک گربه هشت ساله از شمال لندن است که پس از مرگ مارگارت لین یک خانه سه اتاق خوابه به ارزش 450 هزار پوند به ارث برد. این خانم برای مخارج سالانه سگش هم 100 هزار پوند در نظر گرفته.
8- تینا و کیت (سگ های نژاد کولی)
ارزش دارایی؛ 450 هزار پوند
نورا هاردویل هنگام مرگش یک خانه و زمین پنج هکتاری برای تینا و کیت بر جا گذاشت. او در وصیت نامه اش یک نفر را مسوول نگهداری این دو سگ کرد. او گفته بود خانه این دو سگ باید همیشه تمیز و مرتب باشد.
9- سیلو راستون (لاک پشت)
ارزش دارایی؛ 100 هزار پوند
خانم فویل که صاحب یک کتابفروشی بزرگ در لندن بود هنگام مرگش در سال 1999 بخشی از ثروتش معادل 100 هزار پوند را به لاک پشتش بخشید و یک نفر را هم مسوول نگهداری از این حیوان کرد.
10- مجموعه حیوانات ملکه مادر
ارزش دارایی؛ هشت هزار پوند
به 150 گوساله و 200 گوسفند از مجموعه گله ملکه الیزابت مجموعاً سه میلیون پوند ارث رسید
دانستن لیست "ترین ها" همواره از جمله مطالبی بوده است که علاقمندان زیادی برای خود دارد و یکی از این لیست ها، لیست پولدارترین افراد است که همواره در حال تغییر و تحول است.
به گزارش خبرنگار بولتن نیوز، مجله فوربس که هرساله لیست پولدارترین افراد دنیا منتشر می کند، امسال در یک اقدام جالب، با معادل سازی ارزش دارایی افراد در مقاطع زمانی مختلف تا کنون، برای اولین بار لیستی را منتشر کرده است که در آن 200 نفر که در طول تاریخ بیشترین ثروت را داشته اند معرفی شده اند. اولین نفر در این لیست که به عنوان پولدارترین فرد در تاریخ معرفی شده، چنگیز خان با 417 میلیارد دارایی است.
نکته جالبی که در این لیست به چشم می خورد، وجود تنها یک ایرانی در این لیست 200 نفره است، که در این رده بندی جایگاه 193 را به خود اختصاص داده است.
بر خلاف تصور اکثر ایرانیان در مورد پولدارترین فرد ایرانی! این عنوان به پیر امیدیار، مدیر سایت ebay اختصاص دارد.
امیدیار در سال 1967 در کشور فرانسه- پاریس به دنیا آمد. پدر او ایرانی و مادرش فرانسویست. وی در 6سالگی به همراه خانواده خود به امریکا رفت و در کالج نافتز در رشته علوم رایانه تحصیلات خود را به پایان رساند.
امیدیار در سال 1995 سایت ebay را تنها از روی سرگرمی راه اندازی می کند ولی پس از گذشت اندکی این سایت به یکی از بزرگترین و پردرآمد ترین سایت های اینترنتی تبدیل می شود.
Ebay به عنوان اولین سایت حراجی اینترنتی لقب گرفته است. این سایت در حال حاضر تعداد 6000 کارمند دارد و در سال 2005 میلادی معادل 441 میلیون دلار سود داشته است.
ebay در حال حاضر 144 میلیون عضو دارد و روزانه میلیون ها معامله بصورت مجازی در آن صورت می گیرد.
امیدیار در لیست ثروتمندان حال حاضر دنیا در رتبه 17 قرار دارد و ثروت او حدود 8 میلیارد دلار برآورد شده است.
۲- سال ۲۰۰۵: آخرین عکس جان و جکی نیل: ۱۳ ژانویه سال ۲۰۰۵، جسدهای یک زوج کانادایی به نام جان و جکی نیل در سواحل تایلند، پیدا شد. آنها دو نفر از قربانیان بیشمار سونامی ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ بودند. هفتهها بعد یک مرد اهل سیاتل، یک دوریین آسیبدیده را پیدا کرد و دور انداخت، اما کارت حافظهاش را نگه داشت. بعد از بازیابی اطلاعات، عکسهای این زوج در حال تفریح در ساحل تایلند پیدا شد، در میان عکسها، عکسهایی هم پیدا شد که نزدیک شدن امواج بزرگ سونامی را به ساحل نشان میداد. نکته جالب ماجرا این بود که مرد سیاتلی، این زوج را از روی عکسهای آنها که در سایت اشخاص گمشده منتشر شده بود، شناخت و با پسرهای نیلها، که در ونکوور بودند تماس گرفت، شخصا به ونکوور رفت و آخرین عکسهای پدر و مادرشان را تحویلشان داد.
۳- سال ۱۹۵۵: آخرین عکس آلبرت اینشتین: عکسی که در زیر میبینید، آخرین عکسی است که از اینشتین گرفته شده است. این عکس در مارس سال ۱۹۵۵ گرفته شده است. احتمالا محل گرفته شدن عکس، نزدیک خانه اینشتین در پرینستون است. یک ماه بعد یعنی دقیقا در ۱۷ آوریل سال ۱۹۵۵، اینشتین ۷۶ ساله در نتیجه خونریزی داخلی ناشی از پاره شدن آنوریسم آئورت، درگذشت.
ثانیههایی بعد از مرگ اینشتین، مغز او بدون اجازه خانواده اش برداشته شد، به این امید که دانش آینده، بتواند علت هوشمندی اینشتین را کشف کند.
۴- سال ۱۹۶۲: آخرین عکس ماریلین مونرو: خیلیها عقیده دارند که عکاس چهرههای مشهور، جورج بریس، آخرین عکس مونرو را گرفته است. ولی در واقع عکاس مجله لایف یعنی الن گرانت، آخرین عکس را از مونرو گرفت. این عکس در تاریخ ۷ جولای سال ۱۹۶۲، هنگام مصاحبه با مونرو در خانهاش گرفته شد. در این مصاحبه مجموعا ۶ عکس از مونرو گرفته شد که یکی از آنها را در زیر میبینید. کمتر از یک ماه بعد مونرو به خاطر خودکشی با «باربیتورات» درگذشت، البته شک و تردیدهایی در مورد علت مرگ مونرو وجود دارد. مصاحبهای که لایف با مونرو انجام داده بود، تنها دو روز قبل از مرگش، در مجله چاپ شد.
۵- سال ۲۰۰۱: آخرین عکس بیل بیگارت: بیل بیگارت یک عکاس خبری بود که حوادث ۱۱ سپتامبر را بازتاب میداد. او به طرز تراژیکی بعد از سقوط دومین برج تجارت جهانی درگذشت. ۴ روز بعد جسد بیگارت، از میان آوار بیرون آورده شد. دوربینهایی که همراه بیگارت بود به همسرش داده شد. همسر او، دوربینها را به یک دوست صمیمی بیگارت داد، فیلمها در دو دوربین بیگارت سالم نمانده بودند، اما با وجود اینکه دوریبن دیجیتال پوشیده شده از خاکستر بیگارت سالم باقی نمانده بود و لنزهایش خراب شده بود، کارت فلش دوربین دستنخورده باقی مانده بود. ۱۵۰ عکس در فلش کارت، پیدا شد. در میان این عکسها، عکسی بود که در ساعت ۱۰:۲۸ و ۲۴ ثانیه، یعنی کمی قبل از سقوط دومین برح تجارت جهانی در ساعت ۱۰:۳۰ دقیقه گرفته شده بود.
۶- سال ۱۹۹۷: آخرین عکس دیانا: این عکس، سال قبل، هنگامی که تحقیقات تازهای جهت پیدا کردن علت مرگ دیانا شروع شد، منتشر شد. این عکس آخرین عکسی است که از دیانا گرفته شده است. با وجود اینکه در این عکس فقط قسمتی از موهای دایانا پیداست، اما نشریات رقابت سختی را بر سر اینکه کدامشان برای اولین بار این عکس را چاپ کنند، شروع کردند. درواقع عکسهایی نظیر همین عکس، باعث مرگ دیانا شدند.
این عکس در ساعت ۱۲:۲۰ صبح روز ۳۱ اگوست سال ۱۹۹۷ گرفته شده است. در صندلیهای جلو، راننده هتل و محافظ «دودی فاید» نشتهاند و در صندلیهای عقب پرنسس دیانا و دودی فاید قرار دارند. ثانیههایی بعد از گرفته شدن این عکس، مرسدس آنها با سرعت ۱۰۵ کیلومتر در ساعت وارد یک مسیر زیرگذر شد، راننده کنترل ماشین را از دست داد و با یکی از ستونهای زیرگذر تصادف کرد.
در حالی که سرنشینان اتوموبیل، به سختی مجروح شده بودند، عکاسان همچنان به عکسبرداری از آنها ادامه میداند، هنگامی که تیم اورژانس، عکاسان را دور میکرد، دیانا که هنوز زنده بود، نجوا میکرد : «تنهایم بگذارید.»
فاید بعد از تصادف بلافاصله مرد و دیانا ساعاتی بعد در بیمارستان درگذشت.
۷- سال ۱۹۷۷: آخرین عکس الویس پریسلی: این عکس، آخرین عکس موجود از پریسلی است که در صبح ۱۶ آگوست سال ۱۹۷۷ گرفته شده است. بعد از ظهر همین روز، نامزد پریسلی، پیکر بیجان او را در کف حمام پیدا کرد. گرچه پریسلی معتاد به داورهای آرامبخش بود، اما بعضیها هم مرگ او را منتسب به واکنش آنافیلاکتیک او به داروی کدئینی میکنند که داندانپزشک پریسلی، یک روز قبل برای او تجویز کرده بود.
۸- سال ۱۹۴۵: آخرین عکس آدولف هیتلر: این عکس، آخرین عکسی است که از هیتلر گرفته شده است و در آن هیتلر دو روز قبل از مرگش در محوطه بیرون پناهگاه در حال بررسی خرابیهای بمبارانها دیده میشود. دو روز بعد مردی که آلمان و جهان را درگیر ۶ سال جنگ ویرانگر کرد، تصمیم گرفت به زندگی خود پایان بدهد، اما قبل از آن با معشوقهاش «اوا براون» ازدواج کرد و وصیتنامهاش را نوشت. در بعد از ظهر ۳۰ آوریل سال ۱۹۴۵ هیتلر و براون در اتاقشان خودکشی کردند، هیتلر با خوردن قرص سیانید و شلیک به سرش خودکشی کرد و براون فقط با خوردن سیانید.
۹- سال ۱۹۴۵: آخرین عکس ان فرانک: «ان فرانک»، یک دختر یهودی بود که انتشار خاطراتش از دورهای که از ترس نیروهای نازی، به همراه خانوادهاش پنهان شده بود، او را مشهور کرد.
این عکس آخرین عکسی است که از ان فرانک و خواهرش -مارگوت- موجود است. این عکس در نیمه سال ۱۹۴۲ گرفته شده است. در انتهای همین سال، مارگوت به اردوگاه کار اجباری فرستاده شد. «ان» به همراه خانوادهاش پنهان شدند، اما محل اختفای آنها کشف شد و آنها به اردوگاه فرستاده شدند. مدارک نشان میدهند که مارگوت به خاطر سقوط از تختخواب و به سبب ضعف شدید ناشی از زندگی در کمپ نازیها در گذشت و چند روز بعد هم «ان» از دنیا رفت.
۱۰- سال ۱۸۶۵: آخرین عکس آبراهام لینکلن: شک و تردیدهایی در مورد اینکه کدام عکس، واقعا آخرین عکس گرفته شده از لینکلن است، وجود دارد. با این همه، تصور میرود که این عکس، آخرین عکس گرفته شده از وی باشد. این عکس توسط عکاسی به نام «هنری ورن» گرفته شده است. یک ماه بعد از گرفته شدن این عکس، لینکلن برای دیدن نمایشی به تئاتر فورد رفت. در این زمان یک هنرپیشه شناخته شده به نام جان ویکس بوس John Wilkes Booth که جاسوس کنفدراسیون جنوب بود، پشت سر رئیسجمهور رفت و منظر ماند، نمایش وارد قسمت خندهدارش شود، به این امید که صدای بلند خنده تماشاگران، مانع از شنیده شدن صدای شلیک گلوله شود. وقتی صدای خنده بلند شد، «بوس» از اسلحه کالیبر ۴۴اش، به سر لینکلن شلیک کرد.
برگرفته از وبلاگ یکپزشک
هفته نامه تایم آمریکا عکس های برگزیده عکاسانی که از خبرگزاریهای مختلف با این نشریه همکاری دارند در سال 2009 را معرفی کرده است. بخشی از عکس های برگزیده نشریه تایم به جنگ افغانستان اختصاص دارند.نگاهی به 10 عکس برگزیده سال 2009 تایم از جنگ افغانستان.

۱۶درخت سرو که تخمین زده میشود ۸میلیون ساله باشند به تازگی در یک معدن لینیت (زغال قهوهای) در شمال مجارستان کشف شدهاند.
خبرگزاری یونایتدپرس از بوداپست به نقل از خبرگزاری ام.تی.آی مجارستان گزارش داد، "گابور فودور" وزیر محیط زیست مجارستان به خبرنگاران گفت، دولت میلیونها دلار برای حفظ و نگهداری از این درختان تخصیص خواهد داد.
فودور گفت، این درختان سرو که ارتفاع آنها ۳۰تا ۴۰متر برآورد میشود، در معدن لینیت "بوکابرانی" در نزدیکی شهر "میسکولک" واقع در حدود ۱۰۰مایلی شمال شرق بوداپست کشف شدند.
این درختان زمانی بخشی از یک جنگل باتلاقی در منطقه کوهستانی "بوک" در شمال میسکولک بودند.
این یافته منحصر به فرد است زیرا این درختان به فسیل تبدیل نشدهاند که بدین معناست که آنها میتوانند سرنخهایی از حیات نباتی در دوران ماقبل تاریخ ارائه دهند.
مقامات مجارستان این درختان نادر را در "پارک ملی بوک" در خارج از "مسکولک" در معرض نمایش خواهند گذاشت.
فلوتی که در تصویر بالا می بینید، اولین ابزار موسیقی تاریخ نژاد انسان و یکی از اولین مثال های زندگی تکنولوژیک این نژاد است و ثابت می کند که موسیقی حتی از 35 هزار سال پیش برای انسان شناخته شده و کاربردی بوده است. حضورتان را در برنامه گروه راک عصر سنگ خوشامد می گوییم!
این فلوت از استخوان یک کرکس عظیم الجثه ساخته شده و به دوران پارینه سنگی تعلق دارد. یک گروه باستان شناس این فلوت را در دهکده Ach در جنوب آلمان یافته اند. ارتفاع این فلوت 22 سانتی متر و قطر دهانه آن 2.5 سانتی متر است. همچنین دارای 5 سوراخ و یک برش وی شکل در یک انتها است. برای نواختن این فلوت قسمت وی شکل را جلوی دهان قرار داده و در آن می دمیده اند. البته قسمت انتهایی این فلوت از محل سوراخ پنجم شکسته است. اینها اطلاعاتی است که توسط دکتر نیکلاس کنارد، استاد دانشگاه تابینگن در اختیار رسانه ها قرار گرفته است.
تحقیقات نشان داده است که این فلوت قادر به تولید دامنه نتی همانند فلوت های مدرن امروزی بوده است. دکتر کنارد همچنین به این نکته اشاره می کند که کشف این ابزار موسیقی نه تنها نشان دهنده شروع تمدن در انسانهای پارینه سنگی، بلکه یکی از برتری های مهم و مشخص آنها نسبت به انسان های نئاندرتال بوده است.
ساعت هفت مینی بوس کارخانه مرا با دیگر کارگران نزدیک ایستگاه سراب پیاده می کند. برای چندمین بار دستم را روی جیبم می گذارم. از لمس چیزهایی که تو جیبم است گرم می شوم. چنانکه سردی هوا را حس نمی کنم. حکم استخدامی رئیس حسابداری کارخانه به همراه یک چک بانک. گرچه اکنون فقط چند تا بلیط اتوبوس دارم به همراه کمی پول خُرد، اما فردا می توانم چک را نقد کنم.
می اندازم تو پیاده رو تا خودم را به میدان شهدا برسانم. ناخود آگاه قدم هایم را تند می کنم. سروصدای گوشخراش ماشینها و فریاد دست فروشان آزارم نمی دهد که خوشایند است، حتا نورهای نئون فروشگاهها که مانند ستاره ها چشمک می زنند، به وجدم می آورد. احساس می کنم می خواهم پرواز کنم، شاید هم مردم با ساختمان ها و خیابان ها هستد که از نظرم دور می شوند. از اولین کیوسک روزنامه فروشی روزنامه ای می خرم و دوباره راه می افتم
در ایستگاه اتوبوس گروهی مسافر مانند دسته ای زنبور در حال وزوز هستند. به آرامی به آنها نزدیک می شوم. کارگری با دیدن قیافه پرسنده ام پیش می آید و سرصحبت را باز می کند. از او می شنوم که آخرین اتوبوس آزاد شهر چند لحظه پیش حرکت کرده است. حالم گرفته می شود؛ نه پولی دارم تاکسی بگیرم، نه توان اینکه توی سرما آنهمه راه را پیاده گز کنم. همان کارگر خیالم را راحت می کند. هنوز یک اتوبوس دیگر هست که به قاسم آباد می رود. تصمیم می گیرم آنرا از دست ندهم، لااقل می توانم تا نزدیکی خانه بروم. دوباره همان احساس شیرین به جانم می نشیند.
اتوبوسی قراضه و اسقاطی میدان را دور می زند و نزدیک می شود. مسافران گله وار یورش می برند. نمی خواهم شتاب کنم. چه باک صندلی خالی بهم نرسد. بگذار تمام راه را بایستم. امشب هر چقدر هم سخت بگذرد تحمل خواهم کرد، از فردا با تاکسی می روم، شاید هم ماشینی دست و پا کردم.
برخلاف تصورم همان کارگر صندلی بغل دستی اش را برایم نگه می دارد. می روم پهلوی او کنار پنجره می نشینم. اینبار بیشتر براندازش می کنم. دستانی زمخت و پت و پهن با چهره ای خشن و عبوس دارد؛ وسایلی هم دارد که تو گونی کرده و جلوی پاش گذاشته است. هنوز هم نمی خواهم باهاش صحبت کنم، روزنامه ای که خریده بودم بیرون می آوردم و سعی می کنم زیر نور کم سوی لامپ های سقف اتوبوس تیترهای آنرا بخوانم. بیش از هرچیز سرمقاله روزنامه نظرم را جلب می کند. مقاله ای تند و آتشین در باره وضعیت مشقت بار زندگی کارگران، آنهم در صفحه اول: �عجیبه!، چگونه نویسنده جرئت کرده چنین مقاله انتقادآمیزی را بنویسد!�
با اینحال این موضوع دیگر برایم کششی ندارد، اصلاً فایده اش چیه؟ زندگی در چنین دنیایی برایم مرده است. حالا باید از شرایط تازه به هیجان بیایم. روزنامه را تا می کنم و توی جیبم می گذارم. اتوبوس مملو از مسافر شده است. همه خاموش و بی صدا تو خودشان فرو رفته اند. همه جایشان تنگ است. همه اندوهگین هستند. همه سرگردان هستند. همه خسته هستند. همه تسلیم هستند. تک توکی هم که می خواهند ثابت کنند هنوز می توانند حرف بزنند، صدایشان پس از اینکه از دهانشان بیرون می آید در هّرهّر موتور قاطی می شود و همهمه ای گنگ و نامفهوم بگوش می رسید.
اتوبوس پت پت کنان و زوزه کشان راه می افتد، تا مسافران گریزان را از میان خیابانهای تیره و محوی که با نوری کدر روشن شده است، بسوی مقصد همه روزه اش ببرد. چه خوب شد که عاقلی کردم و پیشنهاد ممد را قبول کردم. اگر لجبازی کرده بودم، یکی مثه اینا بودم.
�دروازه قوچان ...�
یکباره یاد سوغاتی شاد افتادم. بُه که چه سکر آور است. سالها بود که نتوانسته بودم آنرا تجربه کنم، تا اینکه دو هفته پیش رفتم به جشن ممد رفتم. میهمانی تو باغی بیرون شهر بود، میز و صندلی ها را وسط باغ چیده بودند، همه جا غرق نور بود. پیشاپیش آنها میز بزرگی بود که رویش همه گونه خوردنی و نوشیدنی دیده می شد. تا توانستم نوشیدم، چنان زیاده روی کردم که ماندم چگونه برگردم. ممد همه چیز را فهمید، دستم را گرفت و سوار ماشینش کرد. تو راه زمزمه ها تو گوشم خواند. از آینده ام، اینکه تا کی می خواهم بیکار باشم، تا کی با فقر و نداری بسازم. آنوقت از صاحب کارخانه گفت، چه انسان نیکی است. با وجودیکه توی عمرم مانند آنشب از زندگی لذت نبرده بودم نپذیرفتم. نسبت به پیشنهادش احساس خوبی نداشتم. اما دست بردار نبود؛ هر چند روز یکبار زنگ زد، بارها تو گوشم خواند تا دیشب تسلیم شدم. اتوبوس ایستاد، با باز شدن در هوای تازه و خنک سرید تو. هوای خنک کمی حالم را جا آورد و دچار خلسه شدم. چند نفری پیاده شدند، اما چند برابر آن سوار می شوند.
اما دیگر چه اهمیتی دارد؟ آیا باید تا آخر عمر خودم را با این افکار عذاب دهم؟ چرا نتوانم مانند دیگران زندگی کنم؟ بهتر است همه چیز را فراموش کنم. کجا هستم؟ ایستگاه بعدی میدان بار است، بیشتر مسافران پیاده می شوند، شاید بعد از آن تندتر برود. مهم اینست که سرنوشتم از امروز رقم خورده است و آدم دیگه ای شده ام. چه دیوانه بودم. کدام یکیشان قدرم را دانستند. همین که بغل دستم نشسته! او کیه؟ پرولتاریا! من که بودم؟ چریک. هوادار اونا! عاشق زحمتکشان. مرده شورش را ببرد، به درُک، اما خب دیگه، از این به بعد چریکی وجود نداره.�
ـ �اداره کار... اداره کاراش پیاده بشن.�
باز دستم را می گذارم روی جیبم، وجود پول را از روی لباس حس میکنم. راستی چقدر سخت بهم گذشت، چه سالها که با آرمانهای زندگی کردم که دست و بالم را بسته بود، چه کارهایی که نکردم. مثل آن روزی که تو خانه تیمی برنامه ریزی کردیم تو یکی از کارخانه ها اعتصاب راه بیندازیم. اما صاحب کارخانه اعتصابیون را سرکوب و چندتایی را لت و پار کرد. بابای ممد یکی از اونا بود. قرار شد کار او را بسازیم. قرعه به نام من افتاد. ممد هم داوطلب شد. یوزی دست من بود و ممد با موتور بیرون انتظار کشید. جوراب سیاهی سرم کشیدم و رفتم تو دفتر کارخانه. بدنم از التهاب می سوخت. قبضه سرد اسلحه دستم را خنک کرده بود. پیش از آنکه نگهبان جلویم بیاید با ته اسلحه به سرش کوبیدم بعد خودم را انداختم تو و لوله اسلحه را بسوی کارخانه دار گرفتم. پیش از آنکه شلیک کنم مردنش را حس کردم، کمی درنگ کردم، اما نمی دانم چی شد که اسلحه را بالا بردم و همه خشاب را روی شیشه های در و پنجره خالی کردم. با اینکه همه چیز به سرعت گذشت اما کارخانه دار فهمید، نگاهی از حق شناسی بهم انداخت، از هول نتوانستم قیافه اش را بخاطر بسپارم. تند زدم بیرون و پریدم رو موتور روشن؛ ممد گاز را گرفت و مثل برق از میان ماشین ها فرار کردیم. عجب تجربه ای بود، چه گران تمام شد. راستی زندگی چه لذتی دارد، مرگ است که وحشتناک است. چه خوب شد کارخانه دار کشته نشد. اما قیافه اش چه شکلی بود؟ قامتش به یادم مانده، اما چهره اش نه، چنان دستپاچه و منگ بودم که نتوانستم چهره اش را در ذهنم ضبط کنم. فقط چیزهایی مبهم و گنگ برایم ماند.
�بند جیم... بندجیم جانمونی؟� آه، از این واژه بیزارم، چقدر سین جین شدم؛ چقدر کتک خوردم، چقدر شکنجه شدم. بارها مرگ را آرزو کردم، اما توانستم همه چی را تحمل کنم، استقامتم باور نکردنی بود. مجبور شدند دست از سرم بردارند. اما شبی دیرهنگام آمدند سراغم، از سلول آوردنم بیرون. روی سرم کیسه ای کشیده بودند تا چیزی نبینم. بیرون خنک بود. بادی که یکریز کم و زیاد می شد می وزید، نه جایی را می دیدم و نه صدایی می شنیدم. فقط باد خنک بود و تاریکی. فهمیدم پایان خط است. نخواستم خودم را ببازم. بیش از هزار بار آن لحظه را پیش بینی کرده بودم. سینه ام را صاف کردم و با همه وجود هوا را تو سینه فرو دادم. هوای خنک و تازه از میان پارچه گذشت و با بوی زُهم چرک آلود آن درهم آمیخت و سرم را بدوران انداخت. کاش می توانستم کیسه سیاه را بردارم، تا آسمان را ببینم، ستاره ها را و شاید ماه را. در تخیلم تصور کردم آسمان یه جنگل ستاره دارد. اما فقط تاریکی بود و سکوت. نه، باد هم بود. باد خنک با زوزه رمزآلود؛ دیگر هیچی. بنظرم رسید دنیا مرده است. بدون سرو صدا و به آرامی همراه آنها رفتم. در فاصله ای که برایم طولانی گذشت؛ وادارم کردند کنار دیوار بایستم. همانجا بود که زندگی پیش چشمانم زنده شد. دیگر دیدگانم تاریک نبودند. همه چیز و همه کس را می دیدم. خانواده، دوستام و مردم. اما بیش از همه خودم را، گذشته ام را و صداهایی که در گوشم داد می زد: �می خواهی خودت را بکشتن بدهی؟ قهرمان شوی یا شهید! آرمانی است اما به همان اندازه بچگانه و غیر ضروری. شاید هم احمقانه؟�
احساس کردم هیبت هولناک مرگ روی وجودم سنگینی می کند. زانوهایم تاب مقاومت نداشتند، بسختی خودم را سرپا نگه داشتم. آنجا بود که پرسشهایی کلافه ام کرد: براستی چرا زندانی شده ام؟چرا می خواستم کشته شوم؟ چرا مردم مرا نمی خواستند؟ چرا فراموشم کرده بودند ؟ چرا... چرا ؟ نه می توانستم بفهمم و نه حتی حدس بزنم. اما حس کردم قاب آرمانم ترک برداشت. گرچه پیش از آن درز کرده بود، همان روزی که روی کارخانه دار شلیک کردم، اما حالا داشت می شکست، صدای شکستن آن را می شنیدم. صداهایی که پرسش بود؟ نمی دانستم! پاسخ بود؟ نمی دانستم! توصیه بود؟ نمی دانستم! پند و اندرز و پشیمانی وترس؟! نمی دانستم. هیچی نمی دانستم. تنها صداها را می شنیدم. صداهایی که از عمیق ترین و تحتانی ترین لایه های ذهنم پرتاب می شدند و با گذر از سوراخ های ردای سرخم و شکاف های شکسته قاب آرمانم، به جان و روانم می نشستند: �همینکه با خلوص نیت تا اینجا آمده ای امتحانت را پس داده ای. هرکس توانی دارد، تو سهم خودت را انجام داده ای. تلاشت را کرده ای. دیِنِت را ادا کرده ای. اصرار بیش از این بی معناست. پافشاری بیش از این کله شقی است. فقط خود را نابود خواهی کرد.�
اگر چندسال پیش بود، لحظه شماری می کردم زودتر جانم را نثار آرمانم کنم. حتا اگر چند ماه پیش بود، باز هم شانس فکر کردن به روان خسته ام نمی دادم. اما در آن لحظه احساس کردم ردای سرخم قاچ قاچ شده اند. تَرک های قاب آرمانم بزرگ شده اند، آنقدر که فقط به یک تلنگر نیاز دارد؛ تا فرو بریزد. تا مثل بخار در هوا محو شود. می دانستم زمان کمی پیش رو دارم، کمتر از آنچه که فکرش را بکنم. نباید بیش از این معطل کنم. وگرنه در تیرگی مرگ گم خواهم شد. همراه آرمانم فراموش خواهم شد. صبر نکردم، چشمان بی رمقم را از گذشته فرود آوردم تا به جستجوی فردا بپردازدم، نفسم را در سینه حبس کردم و خودم را رها کرد.
ـ �ساختمانهای مرتفع... مرتفع، نبود ؟�
ـ �چرا... پیاده می شیم!.�
از فکر بازگشت به زندگی بدنم گرم شد. دیگر خنکی باد آزار دهنده نبود. احساس کردم باد اندیشه های ناپاک را کند و با خودش برد. چنان خود را آزاد و رها دیدم که با وجود سنگینی سایه هراسناک مرگ روی سرم، دیگر نگران نبودم. فقط احساس رهایی و رضایت خاطر و دیگر هیچ.
اوایل از زنده بودن احساس سرور و شادی می کردم، اما مدتی که گذشت آن احساس رنگ باخت و جای آن را آزردگی، رها شدگی و پوچی گنگی گرفت، آنقدر که بارها آرزو کردم کاش از مرگ استقبال کرده بودم.
همچنانکه به از شیشه خیابان را نگاه می کنم، چشمم به ماشین بنز مدل بالایی می افتد. ناگهان منشی کارخانه را دیدم که بغل دست راننده و گرم گفتگو با او بود. شاد و شنگول، مانند صبح که رفتم پیش ممد. کم سن و سال نیست، اما حرکاتش و لحن صداش کودکانه است. انگار مقید به هیچی نیست. زیبا و طناز، تره ای از موهای مش شده اش از زیر روسری بیرون آمده بود، بدون اینکه آنرا پنهان کند با لبانی گوشتی و سرخش بهم خیره شد.
ـ �با ممد کار دارم.�
ـ �آقای مهندس؟�
خنده ام گرفت. با خودم گفتم، ممد که دانشگاه نرفته. حتی دیپلم نداره.! اما هیچی نگفتم. همینکه رفتم تو، مهندس صدایش زدم. آنرا جدی گرفت، بعد هم گفت دیگه نباید بهش بگویم ممد، بخصوص پیش منشی؛ وگرنه روش حساب نمی کنند.
منشی تو اون ماشین گرانقیمت چکار می کند؟ اصلا راننده کیه؟ مگه ممد نگفت مجرد است؟ خوب به من چه! اما چقدر قیافه راننده برایم آشناست؟ چیزهای گم شده ای تو ذهنم پیدا می شود. چیزهای مبهم و گنگ! نمی دانم چی! اما مرا به گذشته پیوند می دهد. چشمانم را می بندم و بخودم فشار می آوردم. بیفایده است. چیزهایی تو مغزم وول می خورد، اما شکل نمی گیرند. تکه تکه تصاویر آشنایی تو ذهنم نقش می بندد، اما نمی توانم چیزی بفهمم، مثل ظرف چینی پرنقش و نگاری که از بلندی بیفتد و تکه تکه شود، بعد نتوانی آنها را دوباره بهم بچسبانی.
نمی دانم چقدر گذشت که ناگه جرقه ای خفیف تو مغزم زده شد، جرقه ای که نور کم سویش گوشه ای از افکار تاریک ذهنم را روشن کرد. بی شک خودش است. هنوز تو بند بودم که شنیدم ممد را آزاد کرده اند. اول اعتصاب را شکست، بعد شد مدیر کارخانه. از فهمیدن این موضوع احساس غریبی بهم دست می دهد. بار دیگر نگاهی به بیرون می اندازم، اما ماشین بنز گازش را گرفت و از اتوبوس جلو زد. به همان سرعتی که ممد پیشرفت کرد. بیخود نبود که با صدای دورگه ای گفت: �آقا خودشان سفارشت را کرده.�
ـ �آقا؟�
خندید :�خودتو به اون راه نزن!�
آنوقت مرا برد تا کارخانه را نشان دهد و با کارمندان وسرکارگران آشنا کند. کارگران را لایق معرفی نمی دانست. خواستم اعتراض کنم، ممد... مگه ما نبودیم که با شنیدن اسم پرولتاریا رگ گردنمان باد می کرد. اما هیچی نگفتم. بعد مرا برد و دفتر کارم را نشان داد. بعدازظهر بود که دوباره آمد تو اتاقم. لبخند پت و پهنش را تو صورتم ول داد و گفت کار دارد و باید برود شهر؛ وگرنه با ماشین خودش مرا می رساند. بعد یک چک درشت تپاند تو جیبم و گفت: �شاید لازمت بشه.�
تا خواستم اعتراض کنم، ادامه داد: �نترس اولین حقوقتو که گرفتی پسش بده�
ـ �شهرجدید... شهرجدید نبود؟�
کسی جواب نداد، اتوبوس راه افتاد. صدای مسافری را شنیدم: �بابا اینجا شهر جدیده، همشون ماشین دارن؛ کی با اتوبوس میاد.�
یگی دیگه گفت: �شهر جدید چیه، بگو اسرائیل شهر!�
شهر جدید یا اسرائیل شهر! هیچکدامش به من مربوط نیست. سرمایه داران و زحمتکشان همیشه بوده اند بعد از این هم خواهند بود. چیزی که مهم است چند ایستگاه دیگر نزدیک پل استقلال پیاده شوم، از آنجا پیاده به خانه بروم و موفقیتم را جشن بگیرم. اما نمی توانستم راننده ماشین بنز را فراموش کنم. او هم مرا ول نمی کرد، یکریز می آمد و زل می زد تو چشمهایم. یک باره زیر دلم خالی شد. گویی از بلندی سقوط کرده ام. چنان سست شدم که دستم از روی جیبم شل شد و روی پاهایم افتاد. ناامیدانه سرم را به شیشه تکیه دادم. بعد هم افکار عذاب آور و یاس آور اندیشه ام را پریشان کرد. کمی که گذشت فهمیدم میان عذاب کنار گذاشتن آرمانم و وسوسه زندگی تازه گرفتار شده ام و مفری برای رهایی ندارم. با اینکه هنوز شیفته زندگی تازه بودم، اما آن احساس ملنگ و شیرین تا حد زیادی رنگ باخته بود. بدتر از آن هرچه می گذشت بیشتر آزرده خاطر می شدم.
همچنان که با خودم کلنجار می رفتم، احساس کردم مسافران با خشم بهم خیره شده اند. حتی خیال می کنم کارگر بغل دستی ام با تنفر بهم نگاه می کند. گونه هایم از داغی می سوزنند. صورتم را به شیشه می چسبانم. چشمم به تصویرم که محو و کدر در شیشه منعکس شده است می افتد. تصویرم با تکان های اتوبوس عقب و جلو می رود و بزرگ و کوچک می شود. آیا این چهره من است؟ همان که روزی روزگاری عاشق زحمتکشان بود، همان که از سرمایه داران بیزار بود، همان که حاضر بود خودش را برایشان فدا کند. نه... نه؛ این چهره من نیست، فقط شبیه من است. انگار کسی ماسکی زده تا مرا فریب دهد. درسته این چهره یک نیرنگباز است؛ چهره یک حسابگر. هر چین و چروکش، هر شیارش بوی فریب و دروغ می دهد. از شدت خشم می خواهم با سر بزنم تو شیشه و آن چهره دلقک را نابود کنم. عرق سردی به بدنم می نشیند، تنم مورمور می شود. با درماندگی مشتانم را گره می کنم و می غرم: �خدای من؛ چکار باید می کردم؟ باید تا آخر عمر با بیچارگی زندگی کنم؟ یا تو زندان نابود می شدم؟ اصلا چرا گذاشتی به این راه کشیده شوم؟ مگر من عاشقت نبودم؟ مگر عاشق زحمتکشان نبودم؟ مگر...� از صدای راننده بخود می آیم.
ـ �پل ...! پل استقلال، جا نمونی؟�
با سختی بلند می شوم. از اتوبوس پیاده می شوم و می روم تو پیاده رو. هوا سردتر شده است. اما سرما را حس نمی کنم. بدجوری احساس درماندگی می کنم. پاهایم کشش رفتن ندارند. هرطور است خودم را روی پل می رسانم؛ آنجا می ایستم تا در باره خودم به داوری بپردازم. بار دیگر گذشته ام جلوی چشمم مجسم می شود. جوانی ام، آرمان هام، همنوایی ام با محرومان، تنفرم از ستمگران و همه اندوه و نگرانی و غصه هایم دوباره زنده می شوند. بدتر از همه اینکه اکنون به کجا رسیده ام!؟ می دانم تنها یک شبانه روز، فقط ظرف بیست و چهار ساعت چنین سقوط کردم. حتی روزی که تن به اعتراف دادم، چنین احساس درماندگی نکرده بودم. اما حالا یک باره چکار کردم، با یک تلفن کذایی خودم را فروختم. چه کم بهاء هم فروختم. شدم وسیله دست کسانی که تا دیروز آنها را دشمن می شمردم؛ تا مانند بازیچه ای به هرسویی پرتابم کنند؛ مانند اسباب بازی هر زمان در خدمت یکی باشم تا زمانی که عمرم بسر رسد.
نگاهی به زیر پایم می اندازم. ماشینهای بزرگ با سرعت زیاد از جاده می گذرند، صدای کر کننده آنها گیجم می کند. با سرعت زیاد نزدیک و با همان سرعت دور می شوند. تصمیم می گیرم خودم را با سر از روی پل وسط جاده پرت کنم. با خود می گویم، بگذار صدای ترکیدن جمجمه ام را همه بشنوند. بگذار بدنم له و لورده شود. بگذار ماشین های بارکش با لاستیک های قول پیکر از روی لش مردارم رد شوند. بگذار تکه های له شده جسدم دور چرخهای کامیون یا تریلی بارکشی بپیچد. بگذار ذره های کوچک مغزم، قلبم، دل و روده ام به اسفالت سرد جاده بچسبد و ماشین ها دیگر اثری ازش باقی نگذارند. این همان پاداشی است که مستحق آن هستم. اما شهامتش را ندارم، توان هیچکاری ندارم، تنها می توانم بگریم و اشک بریزم. بعد هم دچار تهوع و سرگیجه می شوم. سرم را خم می کنم و با چشمان بی رمق بالا می آورم. صدایی می شنوم: �خودکشی بیفایده است! حتی اگر خودت را به هزاران تکه کنی، همانطور که تسلیم مرگ شدن در گذشته بیهوده بود. شاید بتوانی رنج بکشی، آنقدر که پاک شوی، آنقدر که پالوده شوی و خودت را برای زندگی تازه آماده کنی.�
احساس می کنم کسی تکانم می دهد، برمی گردم پیرمرد کارگر تو اتوبوس را می بینم که با لبخندی صمیمی دستم را گرفته است و می گوید: �کمک لازم ندارین ؟�
از دیدن او یکه می خورم، گویی ماموری است که در لحظه جرم می خواهد دستگیرم کند. دستم را می کشم و بتندی می گویم: �نه، فقط کمی حالم بد بود و بالا آوردم.�
اما چرا باید به او توضیح بدهم. رویم را برمی گردانم، پل را و جاده با ماشین هاش را رها می کنم و می روم. با ناامیدی و آهستگی چند گامی دور می شوم. خودم را بیچاره و ناتوان می بینم، بدتر از آن حس می کنم تنها شده ام. سال ها پیش هم چنین حالی بهم دست داده بود، اما همینکه به خدا رو آوردم، از نیروی شگرفی سرشار شدم و توانستم سختی ها را تحمل کنم. پس چرا حالا خودش را از من دور کرده است؟! اما نه!.. او خودش را به من نشان می داد، این من بودم که او را نمی دیدم. به تندی برمی گردم. پشت سرم را نگاه می کنم. اما آن کارگر رفته بود، با اینحال همه چیز برایم با معنی می شود. پس او نزدیکم است. جایی خوانده بودم خداوند همیشه نزدیک مردم است، نزدیکتر از شاهرگ گردن آنها. چندبار نفس عمیق می کشم، سعی می کنم همه چی را از اول شروع کنم.
احساس می کنم نسیم خنک کمی از رنج و درد تلخکامی ام را دور می کند. بعد هم که از پل می گذرم و بسوی آزادشهر نزدیک می شوم، از اعماق وجودم اشتیاق زندگی با مردم محروم وتباه شده برایم زنده می شود، همان احساسی که سالها پیش با آن زندگی کرده بودم. با اینکه آهسته می رفتم و می دانستم به این زودی به خانه نمی رسم. اما با صدای بلند گفتم: چه باک بالاخره شب تیره به پایان می رسد و سپیده خواهد زد.
علی آرام
مرد دیر وقت،خسته ازکار به خانه برگشت
دم در پسر 5ساله اش را دید که در انتظار او بود:
سلام بابا!یک سوال از شما بپرسم؟
بله حتما چه سوالی؟
بابا !شما برای هرساعت کارچقدر پول میگیرید؟
مرد با ناراحتی پاسخ داد این به تو ارتباطی ندارد.چرا چنین سوالی می کنی؟
فقط می خواهم بدانم.
اگر باید بدانی بسیارخوب می گویم:20 دلار!
پسرکوچک درحالی که سرش پائین بود آه کشید٬ بعد به مرد نگاه کرد و گفت:میشود به من 10دلارقرض بدهید؟
مرد عصبانی شدو گفت :من هر روز سخت کار می کنم و پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.
پسر کوچک آرام به اطاقش رفت و در را بست.
بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شدو فکر کردکه با پسرکوچکش خیلی تند وخشن رفتارکرده شاید واقعا چیزی بوده که اوبرای خریدنش به 10دلار نیازداشته است.به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش درخواست پول کند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد.
خوابی پسرم؟
نه پدر، بیدارم
من فکر کردم که شاید با تو خشن رفتار کرده ام
امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم. بیا این 10دلاری که خواسته بودی.
پسر کوچولو خندید، و فریاد زد: متشکرم بابا
بعد دستش را زیر بالش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد
مرد وقتی دیدپسرکوچولو خودش هم پول داشته،دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت:با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره درخواست پول کردی؟
پسر کوچولو پاسخ داد:برای اینکه پولم کافی نبود، ولی من حالا 20 دلار دارم
آیا می توانم یک ساعت از کارشمابخرم تافردا زودتر به خانه بیایید؟
من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم
-------
نظر شما در این مورد چیست... حتما بعد از خواندن نظر دهید.
پادشاهى که بر یک کشور بزرگ حکومت مىکرد، از زندگى خود راضى نبود و دلیلش را نیز نمىدانست.
روزى پادشاه در کاخ خود قدم مىزد. هنگامى که از کنار آشپزخانه عبور مىکرد، صداى آوازى را شنید. به دنبال صدا رفت و به یک آشپز کاخ رسید که روى صورتش برق سعادت و شادى مىدرخشید.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: «چرا اینقدر شاد هستى؟» آشپز جواب داد: «قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش مىکنم تا همسر و بچهام را شاد کنم. ما خانهاى حصیرى تهیه کردهایم و به اندازه خودمان خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضى و خوشحال هستم ... »
پیش از شنیدن سخنان آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت: «قربان، این آشپز هنوز عضو گروه ٩٩ نشده است.»
پادشاه با تعجب پرسید: «گروه ٩٩ چیست؟»
نخست وزیر جواب داد: «اگر مىخواهید بدانید که گروه ٩٩ چیست، این کار را انجام دهید: یک کیسه با ٩٩ سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودى خواهید فهمید که گروه ٩٩ چیست؟»
پادشاه بر اساس حرفهاى نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با ٩٩ سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.
آشپز پس از انجام کارها به خانه بازگشت و در مقابل در خانه آن کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکههاى طلا ابتدا متعجب شد و سپس از شادى بال در آورد. آشپز سکههاى طلا را روى میز گذاشت و آنها را شمرد. ٩٩ سکه؟ آشپز فکر کرد اشتباهى رخ داده است. بارها طلاها را شمرد، ولى واقعاً ٩٩ سکه بود! و تعجب کرد که چرا تنها ٩٩ سکه است و ١٠٠ سکه نیست! فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوى سکه صدم کرد. اتاقها و حتى حیاط را زیر و رو کرد، اما خسته و کوفته و ناامید بازگشت.
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلا دیگر به دست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیر وقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و با همسر و فرزندش دعوا کرد که چرا وى را بیدار نکردهاند! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز نمىخواند، او فقط تا حد توان کار مىکرد!
پادشاه نمىدانست که چرا این کیسه چنین بلایى بر سر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید.
نخست وزیر جواب داد: قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه ٩٩ در آمده است! اعضاى گروه ٩٩ چنین افرادى هستند.
آنان زیاد دارند اما راضى نیستند.
تا آخرین حد توان کار مىکنند تا بیشتر به دست آورند.
آنان مىخواهند هر چه زودتر «یکصد» سکه را از آن خود کنند!
این علت اصلى نگرانىها و آلام آنان مىباشد.
آنها به همین دلیل شادى و رضایت را از دست مىدهند.
آیا شما هم عضو گروه 99 هستید ؟!
شما چی میگوئید؟؟؟
نظرتان در مورد این داستان چیست؟
روسپی و راهب
راهبی در نزدیکی معبد زندگی می کرد . در خانه روبرویش , یک روسپی اقامت داشت !

زن به شدت از گفته های راهب شرمنده شد و از صمیم قلب به درگاه خدا دعا کرد و بخشش خواست و همچنین از خدا خواست که راه تازه ای برای امرار معاش به او نشان بدهد.اما راه دیگری برای امرار معاش پیدا نکرد ... 

بعد از یک هفته گرسنگی , دوباره به روسپی گری پرداخت .اما هر بار که خود را به بیگانه ای تسلیم می کرد از درگاه خدا آمرزش می خواست ... ![]()
راهب که از بی تفاوتی زن نسبت به اندرز او خشمگین شده بود فکر کرد : از حالا تا روز مرگ این گناهکار , می شمرم که چند مرد وارد آن خانه شده اند !!! 
و از آن روز کار دیگری نکرد جز این که زندگی آن روسپی را زیر نظر بگیرد , هر مردی که وارد خانه می شد , راهب ریگی بر ریگ های دیگر می گذاشت .مدتی گذشت ...
راهب دوباره روسپی را صدا زد و گفت : این کوه سنگ را می بینی ؟ هر کدام از این سنگها نماینده یکی از گناهان کبیره ای است که انجام داده ای , آن هم بعد از هشدار من . دوباره می گویم : مراقب اعمالت باش ! ![]()
زن به لرزه افتاد , فهمید گناهانش چقدر انباشته شده است . به خانه برگشت , اشک پشیمانی ریخت و دعا کرد : پروردگارا, کی رحمت تو مرا از این زندگی مشقت بار آزاد می کند ؟ 
![]()
خداوند دعایش را پذیرفت . همان روز , فرشته ی مرگ ظاهر شد و جان او را گرفت . فرشته به دستور خدا , از خیابان عبور کرد و جان راهب را هم گرفت و با خود برد ... ![]()
روح روسپی , بی درنگ به بهشت رفت . اما شیاطین , روح راهب را به دوزخ بردند ! 
در راه , راهب دید که بر روسپی چه گذشته و شِکوه کرد : خدایا , این عدالت توست ؟ من که تمام زندگی ام را در فقر و اخلاص گذرانده ام , به دوزخ می روم و آن روسپی که فقط گناه کرده , به بهشت می رود ؟! 

از کتاب : " پدران . فرزندان . نوه ها "
خدایا :من چه فکری می کردم من سخت در اشتباه بودم برای غبطه خوردن به موندن روزانه زنم در منزل لطفا و لطفا اجازه بده من به حالت اول خود برگردم

ارزانترین اتومبیل جهان در دهلی نو، پایتخت هند، به نمایش گذاشته شد.
این اتومبیل برای مصرف خانواده ها در هند طراحی شده است
شرکت خودروسازی "تاتا"، طراح و سازنده این خودرو است که به خاطر قیمت کم آن "اتومبیل مردم" نامیده شده است.
قیمت "اتومبیل مردم" - که با نام تجاری تاتا نانو به بازار عرضه می شود - حدود صد هزار روپیه یا دو هزار و پانصد دلار خواهد بود.
از نظرکارشناسان معرفی این خودرو انقلابی در صنعت خودروسازی محسوب می شود؛ اما طرفداران محیط زیست ابراز نگرانی کرده اند که هجوم اتومبیل های ارزان قیمت باعث خواهد شد که تاثیر سوء مصرف سوخت های فسیلی بر آب و هوا دوچندان شود.
در هر حال، عرضه این اتومبیل ارزان قیمت به ویژه باعث خواهد شد که مردم کشورهای در حال توسعه بتوانند صاحب یک خودروی شخصی شوند.
"راتان تاتا"، رییس شرکت خودروسازی تاتا می گوید که امیدوار است "ارزان ترین" خودروی جهان بتواند زندگی مردم هند را آسانتر و امن تر کند؛ خانواده های کم درآمد در بسیاری از نقاط جهان از جمله هند مجبور هستند چند نفره سوار موتورسیکلت شوند که به لحاظ جانی بسیار خطرناک است.
"تاتا نانو"، چهار در و پنج نفره است و حجم موتور آن که در صندوق عقب خودرو جاسازی شده، 624 سی سی است.
این اتومبیل مجهز به دستگاه تهویه هوا و پنجره برقی یا فرمان هیدرولیک نیست اما مدل دولوکس آن نیز به بازار ارائه خواهد شد.
شرکت "تاتا" قصد دارد در وهله اول 250 هزار دستگاه خودرو به بازار عرضه کند و انتظار دارد که در نهایت سالانه تا یک میلیون تقاضا برای این خودروی ارزان دریافت کند.
در حال حاضر از هر هزار نفر از مردم هند یک نفر صاحب خودروست اما اگر "اتومبیل مردم" موفق باشد این وضعیت احتمالا تغییر خواهد کرد.
خبر ساخت و عرضه "نانو"، در حالی اعلام شده است که پیش بینی می شود با توجه به اقتصاد رو به رشد و قدرت خرید مردم هند، در سال های آینده بازار خودرو در داخل این کشور شدیدا رشد کند.
این احتمال وجود دارد که بازارهای خودرو در آفریقا و آمریکای لاتین نیز به خرید "نانو" تمایل نشان دهند.
بهرغم رکود اقتصادی در اغلب کشورهای دنیا و افزایش قابل توجه قیمت غذا در کشورهای در حال توسعه، بازار جهانی گوشی موبایل همچنان داغ و پررونق است.
این همان چیزی است که اطلاعات و آمار به دست آمده از جدیدترین گزارش شرکت تحقیقاتیStrategy Analytics، آن را تایید میکند. براساس این گزارش، میزان صادرات جهانی گوشیهای موبایل در اولین فصل سال 2008 با رشد سالانه 14درصدی به 282میلیون دستگاه رسیده است. این رقم اما در فصل اول سال 2007 برابر 2/247میلیون دستگاه بوده است. چنین رشدی که به عقیده کارشناسان بیش از هر زمانی در طول سال 2007 است درنتیجه افزایش چشمگیر تقاضای کاربران در کشورهای آسیا، آفریقا و دیگر کشورهای در حال توسعه اتفاق افتاده است.















افرادی که به فضا سفر کرده اند خواه به عنوان فضانورد و یا توریست های جدید فضایی همواره تاکید کرده اند که مشاهده کره زمین از فضا خیال انگیز است. تعداد افرادی که به فضا رفته اند و توانسته اند کره زمین را از دوردست ها تماشا کنند به نسبت جمعیت جهان به اندازه ای اندک و ناچیز است که عددی محسوب نمی شود. اما دستکم این امکان وجود دارد که درگزارشی تصویری به فضا سفر کوتاهی کرد و مناظر زمین را از آن بالا مشاهده کرد. زیبایی های زمین از فضا. 30 فروردین 88 . منبع : سایت ناسا. گزارش : بهرام افتخاری.

تصویر ماهواره ای بخشی از جنوب یخچال مالاسپینا و خلیج یخزده آلاسکا. قسمت های به رنگ زرد، نارنجی و سبز نشاندهنده انبوهی گیاهان هستند.